تبليغاتX
سروش
 
سروش
 
 
 
هدف از این پست نقد این بیانیه است.

1) ساختار بیانیه: یا بیانیه نباید تحلیل داشته باشد و در یک جمله درخواست مشخصی را بیان کند و یا اگر تحلیل دارد باید تحلیلی منسجم ارائه کند. تحلیلی که علاوه بر استنادات قوی، با ارائه دلایل وزین روند منطقی بحث را آشکار کند. در عین حال درخواست بیانیه می بایست دارای مرجعی مشخص و مرتبط با پیام نامه باشد.  نویسندگان بیانیه نشان داده اند نه تنها درخواستشان را بی هدف و و با تناقض درونی و صرف نگرانی ابراز کرده اند بلکه بی مایه ترین تحلیل را ارائه کرده اند. نبود سازمان و انجمن های مدنی که افراد در خلال اتفاقات یاد بگیرند چگونه بیانیه بنویسند آفتی است که اثرات آن در این بیانیه آشکار است.

علاوه بر موارد فوق مرز درخواست، نگرانی و تحلیل مشخص نیست. هرکه می تواند به فهم خود برداشتی متفاوت ارائه کند.

2) از نظر معرفت شناسی نکته قابل بیان بدفهمی از "عمل گرایی" و "واقع بینی" است. لزوما میانه دیدن و ماستمالی کردن نشانه عمل گرایی و واقع بینی نیست. البته از دانشجویان مهندسی نمی توان انتظار داشت درکی از افول واژگان سیاسی داشته باشند اما می بایست حداقل این اندازه آگاه باشند که اگر مفهومی را نمی دانند جداقل بکار نبرند. 

 بقیه را دیگر دوستان ب.ن.ن در ذیل پست حامد نوشته که بنظرم بسیاری معتبر است.
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 21:41  توسط حسین  | 
آقا در مورد مصاحبه کامران دانشجو مطالب زیاد دوستان من نفهمیدم این یعنی چی؟ خوب تو اگر رای ها را اعلام می کنی که به تو ربطی نداره چطور باشه! این کجاش روند طبیعی و معمولی بود! اعلام علمی آمار یعنی چی؟

متن پیاده شده کامران دانشجو: دقیقه -20 این فیلم

http://alef.ir/1388/content/view/47732/

خیلی جالبه، در انتخابات قبلی می آمدندمثلا در 3 تا شهرستان عنوان می شدطرف فکر می کرد اوله بعد 3 تا شهرستان دیگه اعلام می شود یک تکونی می خورد نتایج عوض می شد طرف می گفت من بهت زده شدم. کاری که ما این بار کردیم کار کاملا علمی بود آقای ... ما اکثر، تمام شهرستان هایمان از طریق یارانه وصل بودند به سرور اصلی. ما فرم های 22 که می آمد بلافاصله اعلام می کردیم چون اول از شهرستان ها و روستاها می آمد ابتدائا 70 درصد آرا ماله نامزد برنده بود.بعد به تدریج شهرهای بزرگ شروع کرد به اومدن این به تدریج کاسته شد کاسته شد کاسته شد.تا بالاحره 61 درصد 62 درصد 63 درصد حالا 62 درصد. خوب اینکه کاملا طبیعی و واضح و مشخص بود. خوب بود ما مثل دوره های گذشته می آمدیم می گفتیم این آقا این قدره بعد یک نفر مثل من 2 ساعت می رفت استراحب می کرد برمی گشت بعد می گفت آقا من یکدفعه دیدم رای ها از این طرف به اون طرف شد.ما کاملا روند طبیعی و معمولی را بردیم دیگه!

مجری: خوب حالا ما بریم یک میان برنامه را ببینیم دیگه.

بعد میان برنامه

مجری: (کلی سوالات بی ربط)... ولی شما می خواستید یک چیز در مورد سوال قبل مطرح کنید.

دانشجو: در دوره های قبل به صورت شهرستانی نتایج می آمد، اول شهرستان های کوچک تر می آمد بعد شهرستان های بزرگ می آمد یکدفعه حالت بهت زدگی ایجاد می کرداما کاری که ما این بار کردیم شعبه به شعبه آنلاین وصل بود به سرور ما یک برآیند از کل کشور می آمد. با اینکه برآیندی از کل کشور می آمد اما چون شهرستان ها و روستاها زودتر می آمددرصد 69 بعد شروع کرد به تدریج پایین تر آمدن یعنی ما کارمون را کاملا علمی انجام دادیم، ما کاملا کار را به صورت علمی بردیم جلو که اینجا هیچ شک و شبهه ای در نتایج نباشه.


--------------------

آقا این دکتر دانشجو در یک پاراگراف 2 بار خودش را نقض کرد. آخر ما نفهمیدیم این دوره هم اول شهرستان ها آمد بعد شهرهای بزرگ یا آنقدر علمی بود که با اینکه اول شهرستان ها آمد ولی پون برآیندی از کل کشور بود نتایج نهایی را از همون 5 میلیون که اول گزارش کردند اعمال کردند. کسی می دونه اعلام علمی نتایج انتخابات یعنی چی؟

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 0:58  توسط حسین  | 
 آشنای قدیمی مهدی حبیبی در خبرنامه امیرکبیر مقاله ای نوشته و تعجب کرده که چرا دوستان دیرینش در ادوار از تحریم گذشته اند و امروز پشت کسی ایستاده اند که دیروز او را سد اصلاحات می شمردند. زمانی من با مهدی به دلایلی که هنوز درست اند انتخابات را تحریم کردیم. من کاری به ادبیات مهدی ندارم که چقدر شبیه کیهان شده است و از مخالفانش و دوستان قدیمی اش چون مقام پرستانی تازه به دوران رسیده یاد می کند و حتی نمی پرسم که مگر مقام پرستی بد است؟ نمی پرسم که مهدی "لویتان" یادت رفته؟ "شهریار" یادت نرفته؟ به اینها هیچ کار ندارم چون نه می خواهم تصمیمات ادوار را غسل تعمید بدهم و نه می خواهم توجیه گر رای دادن یا به چه کسی رای دادن باشم. می خواهم استدلال کنم می شود دلایل رای ندادن سابق هنوز پا برجا باشد و من در عین حال از رای دادن دفاع کنم!

آنچه در این سالها فرق کرده "من" بوده ام! من تجربه کرده ام، بیشتر درس خوانده ام و فهمیده ام در کشوری با درآمد سرانه زیر 10 هزار دلار در سال و کشوری متصل به درآمد رانتی نفت، آرزوی دموکراسی، محبوبی پارادوکسیکال است، حتی اگر حق باشد. من فهمیده ام دموکراسی  به معنی حق رای های برابر و آزادی های بیان بی ثمر نیست، دموکراسی قراردادی اجتماعی برای زندگی با حقوق مساوی است. در ایرانِ کم درآمدِ امروزی مهم ترین حق انسانی، ثروت برابر از نفت است و در اقتصادِ رانتی- دولتی مهم ترین حق انسانی فرصت های برابر رشد و پیشرفت فردی است. "من" بزرگ تر شده ام و بر دوش نسل سوخته بی سوادِ گذشته ام ایستاده ام و به بنیانِ دموکراسی و آزادی دست انداخته ام و راهی برای ارزش نهادن به "فرد" پیدا کرده ام. من هنوز با مهدی موافقم تنها راه رسیدن به آزادی برای خودم و نسلم، تحریم است، اما من دیگر دنبال آزادی خودم و نسلم نیستم چرا که جز تباهی برای نسل آتی هیچ ثمری ندارد.

زمانی گنجی پشت محبوب ترین کتابش ، مجمع الجزایر زندان گونه، نوشت که اگر اصلاح طلبان می خواهند فرشته و محبوب آزادی را به آغوش بکشند باید هزینه بدهند و من امروز پس از 6 سال فهمیده ام که به چه غایت این جمله در عین زیبایی گمراه کننده است. اگر کسی می خواهد محبوب آزادی را در آغوش بکشد اول باید پول داشته باشد تا بتواند هزینه آزادی را بپردازد. شرط لازم پول دار شدن آگاهی و عقل است و ما هنوز در خانه اول جهل گرفتاریم. بدون عقل و پول دنبال هزینه بودن، سرنوشتی جز مرگ ندارد، مرگی که به اشتباه یا شوکران نام می گذاریمش یا شهادت. مرگی که تنها چیزی که در این میان نابود می شود "فرد" است و فرد ذلیل و یا شهید هیچ قرابتی با محبوب گنجی ندارد.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 9:9  توسط حسین  | 
نقدهای زیر به 16 بند سیاست های پولی و مالی آقای موسوی وارد است. امید است ستاد ایشان در تدوین برنامه نهایی خویش این موارد را نیز لحاظ فرمایند.

1. یک بانک به عنوان بنگاه اقتصادی آیا آزاد است که برای هر مشتری بر اساس میزان وام، میزان درآمد مشتری، شغل، جنسیت و ... نرخ بهره متفاوتی اعمال کند یا خیر؟ بر اساس بند یک، دولت چه گونه regulation را می تواند بر بانک ها اعمال کند؟

2. چگونه دولت استقلال بانک مرکزی را تامین می کند؟ استقلال بانک مرکزی یعنی رئیس بانک مرکزی از با چه مکانیزمی تعیین گردد؟ آیا استقلال بانک مرکزی به این معنا است که تمام تصمیمات بانکی (اعم از وام های جهانی، نرخ بهره، چاپ اوراق مشارکت و ...) در درون بانک مرکزی بدون نیاز به تامین نظر رئیس جمهور تعیین شود؟

3. آیا شورای پول و اعتبار درون بانک مرکزی است؟ اگر خیر چه مکانیزمی وجود دارد که این شورا به استقلال بانک مرکزی صدمه وارد نکند؟ در شورای مدنظر شما افراد چگونه تعیین می شوند؟

4. رفع محدودیت از سرمایه گذاران خارجی، آیا به این معنی است که مدنظر است که هیچ محدودیتی بر این سرمایه گذاران وجود نداشته باشد؟ برای سرمایه گذار خارجی نرخ ارز تعیین کننده است، نرخ ارز در نظام اقتصادی مد نظر جنابعالی چگونه تعیین می شود؟ عامل مهم دیگر قوانین bankruptcy در ایران است؟ اگر فردی ورشکست شود چه قوانینی بر قرارداد بانک و سرمایه گذار اعمال می شود؟ آیا بانک اجازه دارد کل سرمایه فرد را تا حد بدهی فرد مصادره کند؟

5. برای اعطای سهام بانک ها به کارکنان نیاز است ارزش سهام مشخص باشد، این ارزش را چگونه تعیین می کنید؟ اگر فرض کنیم بسیاری از این بانک ها ضررده هستند توزیع سهام بین کارکنان چه معنی دارد؟

6. روح قانون بانکداری بدون ربا یعنی چه؟ تکرار این سوال ارزش دارد که سازوکار بازار یعنی چه؟ این نرخ سود بانکی به مشتریان را در نهایت چه کسی تعیین می کند؟

7. ترکیب مناسب مالکیت بانک خصوصی! به چه معنی است و چگونه تعیین می شود؟ آیا دولت باید این ترکیب را تعیین کند یا قانون گذار یا بانک مرکزی؟ بانک مرکزی بر چه عملکرد بانک های خصوصی نظارت می کند؟ و چه اختیاراتی در قبال این بانک ها دارد؟

8. چرا باید تسهیلات بانکی به تمام اقشار جامعه توزیع گردد؟ عادلانه یعنی به هر کسی بر اساس صلاحیت تسهیلات توانایی داده شود یا به همه مردم مساوی داده شود؟ عدالت مورد نظر یعنی چه؟ رشد متوازن بین بخشی را چه کسی تعیین می کند و چگونه این رشد متوازن تعیین می شود؟ آیا تسهیلات بانکی ابزار تعیین رشد بین بخشی است؟ آیا مالک این تسهلات سرمایه گذاران در بانک ها هستند؟ اگر آری پس چرا کسی حق دارد در خصوص توزیع عادلانه و یا نحوه این نقدینگی تصمیم گیری کند؟

9. اگر قوانین بانکی با سیاست های اقتصادی سازگار نیست، بزرگترین ناسازگاری کجا است؟

11. سازگاری بین سیاست های مالی و پولی یعنی چه؟ چه ارگانی این سیاست ها را تعیین می کند؟

در مجموع به نظر نگارنده انتشار برنامه اقتصادی  نشاندهنده رفتار حرفه ای ستاد آقای موسوی در شناساندن نظرات ایشان است، حرکتی که دیگر کاندیداها از انجام آن تابحال خودداری کرده اند. البته عمده نقد اینجانب حول کلی گویی هایی است که در برنامه ایشان موجود بود و ضروری است تدقیق بیشتری لحاظ گردد.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 22:37  توسط حسین  | 
  از این به بعد اینجا هم خواهم نوشت. بیشتر دوست داشتم این سایت ها چون رستاک با اسم واقعی دوستان بنویسند ولی چون با اسم کوچک می نویسند من هم با اسم معمولم سروش می نویسم. اینکه شاید اینجا را به رستاک ترجیح می دهم یا بدلیل اختلاف نظری است که دارم و یا بدلیل مغز نوشتارها است. در رستاک مقالات بیشتر از وزن و منطق گفتار متاثر از نام نویسنده است و افراد از روی تعبد مقالات را هضم می کنند. حالا شاید حس من این طور است. به نظرم تو هم بد نیست در این وبلاگ شریک شوی!


من نظرم عوض شد. فکر نکنم اونجا بنویسم. البته هنوز مطمئن نیستم ولی امیدوارم راه رستاک را نروند. اشکال رستاک اینه که کلی گویی می کند، امیدوارم این بچه ها حواسشان باشد کلی گویی نکنند دقت کنند که جواب سوال را بدهند. طولانی ننویسند. اقتصادی بنویسند برای مخاطب اقتصادی بنویسند. در طرح موضوعات جدید نوآوری داشته باشند. (مهم ترین دلیل موفقیت حامد قدوسی و سرزعیم همین اصله نه اینکه تحلیل های قوی دارند) به این موضوعات کلیدی عمدتا بی معنی نپردازند. ساده بنویسند. ..

 |+| نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 21:54  توسط حسین  | 
بحث مصطفی و حامد برای من هم فرصتی پیش آورد که بسیار کوتاه نظرم را بنویسم. برای من بدیهی است که سازماندهی (من از توسعه فعلا نام نمی برم) اقتصادی در اولویت نسبت به اصلاحات سیاسی است و به بیان رک مصطفی باید اصلاحات سیاسی را (حداقل در کوتاه مدت) فدای اصلاحات اقتصادی کرد و البته نمی خواهم چون هژیر بحث را به مصداق ها مرتبط کنم و این نظر را در سطح عملگرایی (که هم در عرصه سیاسی و هم اقتصادی قابل طرح است) که از خصوصیات فردی و یا یک تیم است خلاصه کنم. به طور واضح می خواهم دفاع کنم که در 4 سال آتی تنها باید با اولویت مسائل اقتصادی به سیاست گذاری و برنامه ریزی اقدام کرد و تنها اگر جایی اصلاحات سیاسی ضربه ای به ساماندهی اقتصادی ندارد در پی آن بود. 

مصطفی به درستی اشاره کرد که گروه های قدرت، توان و مزیت اقتصادیشان آنچنان به مناصب سیاسی گره خورده است که دلیل مخالفتشان با اصلاحات سیاسی سابق در تضعیف قدرت سیاسی (و در نتیجه اقتصادی) ایشان بوده است و بدون اصلاحات سیاسی (جابجایی روابط قادرت سیاسی) نمی توان به اصلاحات اقتصادی (بنیادین که منافع همین دسته را تهدید می کند) دست زد. من با این نظر کاملا موافقم اما دو نکته. اول آنکه تنها زمانی می توان اصلاجات سیاسی کرد که گروه های قدرت اقتصادی نیز وجود داشته باشند که جامی اصلاحات سیاسی باشند. از این دسته اند سرمایه داران. مثال آن هم در حوادث سیاسی قرن اخیر در ایران بسیار دیده می شود. مصدق با خمایت بازاریان بر سر کار آمد. انقلاب ایران و بسیاری از خرج های آن با خمایت بازاریان و سرمایه داران رخ داد. اولین کاری که ساماندهی اقتصادی باید انجام دهد کمک به شکل دهی سرمایه دارانی است که مستقل از دولت و رانت دولتی به فعالیت اقتصادی مشغول باشند. دوم آنکه عرصه اصلاخات عرصه سیاه و سفید دیدن نیست. مردم امروز نه تنها خواستار اصلاخات سیاسی نیستند، بلکه حتی درک درستی نیز از اصلاخات سیاسی ندارند. بالاخره این اصلاخات می بایست با پشتوانه مردم یا حزب یا طبقه ای صورت گیرد. در ایران که حزب و یا طبقه ای دارای منافع که هزینه کنند که وجود ندارد پس با کدام پشتوانه می توان مثلا به فلان قاضی گفت که شما حق ندارید فلان روزنامه را تعطیل کنید!

ادعای دیگر من در حمایت از ساماندهی اقتصادی به فهم مردم و کنش گران از اصلاحات برمی گردد. برای انجام اصلاحات ما باید از اصلاحات معنی مشترکی درک کنیم. وگرنه فردا هرکس به فهم خودش از اصلاحات ساز می زند. امروز ما می توانیم دقیقا براساس واژگان و تجربه های مشترک معنی نسبتا دقیقی از اصلاخات اقتصادی ارائه کنیم که رئیس جمهور اعلام و بر اساس آن رای بیاورد. بر اساس این تعاریف می توانیم برنامه های مشخص تعریف کنیم. اگر قرار است مجددا دلزدگی رخ ندهد نیاز است دقیقا بدانیم دنبال چه چیز هستیم تا فردا وقتمان را تلف چیز دیگر نکنیم. مدعای من این است که اصلاخات سیاسی اصلا در ایران تعریف نشده است و یا ختی در 4 سال امکان تعربف ندارد. ما همین مشکل را در مشروطه داشتیم. در انقلاب با شکوه 57 داشتیم و در 2 خرداد هم داشتیم. به نظرم هنوز نه روشنفکران ما با همدیگر به اندازه کافی بحث نداشته اند تا حداقل منظور هم از آزادی را بفهمند (حالا توافق خداقلی رو یک مفهوم را بی خیال) و نه جامعه درک درستی از آزادی و اصلاخات سیاسی که نیازمند است، دارد. در خوزه باورها کار بسیار مشکل تر است. مردم عادی نه تنها در فهم آزادی و اصلاخات سیاسی عاجزند که حتی خیال می کنند کاملا هم می دانند آزادی چیست و برخی اعتقاد دارند آلان آزاد آزادند و ایران یکی از دموکرات ترین کشورها است. در خالیکه حدقل الان همه درک می کنند که وضع اقتصادی خیلی خراب است.

یک نکته دیگر اینکه قدرت اقتصادی دولت در ایران چندین برابر کشورهای دیگر و حتی روسیه دهه 1990 است. استقرار سیاسی خوبی دارد و شبکه قدرت بالایی دارد. همه درآمد کشور از نفت است و این دولت است که آنرا توزیع  می کند و اگر دولت بخواهد ( والبته اگذ کمی عرضه داشته باشد) می تواند برخی را پولدار کند و دارایی و اموال برخی را به تمام بستاند. در عین خال دولت قدرت چندان سیاسی ندارد. تمام مسائل سیاسی بر اساس سنت باید با رهبر انقلاب چک شود. مرکز اعمال قدرت سیاسی در وزارت کشور تحت تاثیر نیروی انتظامی و منصوبین رهبر هستند. تمام قوانین سیاسی باید ریز به ریز به تایید شورای نگهبان برسد. پس اگر قرار است کسی رئیس جمهور شود بهتر است روی آن جنبه هایی بیشتر تاکید شود که نقاط قوت موقعیت ریاست جمهوری است.

آنجه بدیهی است من الان تنها در مورد سیاست گذاری صخبت کردم و هیچ اشاره ای به کاندیداها نکردم. تنها دو نکته که چرا در ساماندهی اقتصادی قالیباف گزینه خوبی نیست. دلیل اول مربوط می شود به استدلال اول در بالا چرا که با آمدن قالیباف دوباره تمام پروژه های ساختمانی و راه سازی و غیره و غیره به سپاه واگذار می شود و آن مراکز قدرت که مصطفی گفت قوی تر می شود و خوب این خلاف خواسته ما است. دوم آنکه قالیباف بدلیل خصوصیات نظامی حتی ممکن است ساختار بروکراتیک ادرات دولتی ایران را تخریب کند. مثال من ساختار اداری در نفت و سارمان برنامه و بانک مرکزی و غیره است. این تندخویی و مطلق نگری در رفتار قالیباف هم در شهرداری و هم نیروی انتظامی زبانزد بود. در این دو جا قالیباف بیشتر رئیس عمله ها بود (قصدم توهین نیست منظورم این است که سیاست گذاری اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و خارجی نمی کرد و بسیار حوزه عملکرد محدود داشت) و این خصوصیات چندان آسیب رسان نبودند.  اعتماد به کارشناسان اصل مهمی است که قالیباف ندارد. خود و خود باید همه چیز را تصمیم بگیرد. 



2. گویا من در تایپ خرف "ح" خیلی مشکل دارم. ببخشید متن پر از ایراد است.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 23:40  توسط حسین  | 
برای همه دغدغه است که بر می گردند یا نه. مستقل از اینکه بخواهم جوابی به این سوال بدهم با دیدن این عکس ها یاد ایران می افتم. واقعا برای امثال من شرکت در افطاری دانشگاه، جلسات بحث دفتر، لابی در انجمن، دعوا با فوق برنامه و غیره لذت بی نهایتی داشت که آلان از آن محروم شده ام. اینجا دو سالی هست که هیچ کس سر کلاس تیکه ننداخته است. همه مودب، اساتید برای خودشان شخصیت دارند و خیلی نمی شود دستشان انداخت. دلم برای ایران تنگ شده است. گهگاهی آدم اینگونه می شود و چند ساعتی و یا چند روزی وقت تلف می کند تا دوباره درمان یا مرض بی خیالی به سراغش بیاید و همه چیز از یادش برود. جدا از خانواده دلم برای دانشگاه تنگ شده است. برای گربه های دانشگاه، برای بندری سگ پز، برای داد و قال احمد آقا نصیر پور، برای مرغ نپخته، برای سوله روباتیک، برای عرشه برق، برای خالی بندی رفقا، برای نهار دزدکی رمضان رفقا، برای حراست زبون نفهم، برای پایه بودن باستانی، برای بحث های ساختاری، برای سفسطه و دعوا، برای گشت زدن در کتابخانه، مسجد، پینگ پونگ مدیریت، معتادها کنار شریف، بچه های سوسول مدیریت، تالار تالار تالار.... برای کلاس گذاشتن مقداری، خاکی برخوردکردن سهراب پور، مرموز بودن دورعلی، تکه های استاد ترمودینامیک به دخترها، استاد کور مقاومت، تکیه های نثر، کپی دانشگاه آقای موسوی یا طاهری، آقای لشگری روشنفکر، برای نیم طبقه ابن سینا، الف صفر قدیمی، برای ماکورونی بوفه، عکس شاملو رو دیوار، آش رمضان بوفه. دلم برای شریف. برای ابن سینا و آقای طاهری، برای آقای پرمون، ...

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 12:23  توسط حسین  | 
به نظر من دشمن ما استراتژیک کسانی است که الان اظهار دوستی می کنند. من این ها را از تاریخ یادم آمد:

۱. در دادگاه لاهه که قرار بود نفت ایران ملی شود، شوروی و کشورهای عربی به نفع انگلیس رای دادند (رئیس انگلیسی دادگاه به نفع ایران رای داد) منبع سخنرانی عبدالعلی بازرگان در یادمان مهندی بازرگان زندگینامه.

۲. عرب ها از صدام حمایت کردند اکثر خرج جنگ را دادند، تمام جنگنده ها و تانک های عراق هم از شوروی بود.

۳. امروز عرب ها ادعای جزیره ها را دارند و شوروی ادعای خزر.

 

کسی چیز دیگری یادش می آید؟

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 6:7  توسط حسین  | 
من تنها مدعای خودم را می آورم. بدون استدلال مفصل

سوالات:

۱. برای تحصیل در اقتصاد آیا می ارزد شریف درس بخوانم.

۲. آیا می ارزد برای تحصیل در اقتصاد به خارج بروم.

۳. در شریف چه موضوع تزی انتخاب کنم.

۴. چه واحدهایی در ایران بگذرانم

۵. با کدام استاد کار کنم

فروض:

۱. می خواهید اقتصاد بخوانید

۲. دارای پشتوانه قابل قبول و قابل اثبات ریاضیاتی یا مهندسی هستید

مستندات

۱. موضوعاتی که در شریف تدریس می شود (جز سنجی) ربط چندانی به اقتصاد مدرن ندارد.

۲. اساتید در شریف معمولا اطلاع چندانی از موضوع تز ندارند.

۳. شانس پذیرش در رشته اقتصاد چندان کم نیست.

۴. برای پذیرش در رشته اقتصاد نیاز چندانی به توصیه نامه از اساتید ( به نسبت ) مطرح تر نیست.

۵. دانشگاه های اروپا به نسبت متوسط امریکا خوب هستند.

۶. کار تئوری در تز اقتصاد در ایران در کارشناسی ارشد چندان رضایت بخش نیست.

۷. تز کلان که تعریف می شود معمولا دارای مراجع مقالات دسته چندم و قدیمی است و لذا کهنه و بدون استفاده است.

۸. تز خرد در ایران معنی ندارد.

۹. تزهای سنجی خوب در ایران انجام شده است.

پاسخ:

۱. خیر نمی ارزد.

۲. بسیار می ارزد.

۳. به نظر من سنجی خوب است. اگر علاقه به کلان یا خرد دارید تز امپریکال انجام دهید. مثلا فلان پارامتر را تخمین بزنید. یا چرخه های تجاری را استخراج کنید. یا مدل اقای فلان را در مورد ایران تخمین بزنید. یا هزینه رفاه جنگ تحمیلی را تخمین بزنید. یا اقتصاد زیرزمینی را تخمین بزنید. یا تفاضای ماست، کلابی، سیب، پرتقال، مرغ، خودرو، را تخمین بزنید. یا بر اساس مقاله خانم راعی در زمینه اوراق مشارکت کار کنید. یا از همه مهم تر مطالعه استانی انحام دهید روی میزان رای ها در صندوق ها و ... که من تخصص در هیچ کدام ندارم.

۴. به نظر من فرایند تصادفی، انالیز حقیقی، آمار، ریاضیات محسباتی (بهینه سازی) و توپولوژی

۵. به نظر من دکتر سوری،

 

 |+| نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 0:27  توسط حسین  | 
محمد ازم پرسید در انتخابات شرکت می کنی گفتم نه! دوست ندارم شرکت کنم یعنی تحریم می کنم ولی بنابر رفتار حزبی اگر ایران بودم رای می دادم

چرا؟

اگر رای بدهم چه می شود (منظورم اصلاخ طلبان رای بیاورند)

۱. یک مشت آدم که بعید می دانم هیچ کاری بتوانند بکنند وارد مجلس می شوند

۲. در دور بعد ریاست جمهوری احمدی نژاد با دستگاه تبلیعاتی تلویزیون می گه مجلس باعث تورم و کارهای گند اقتصادی است!!

۳. کلیه لوایح مفید را شورای نگهبان رد می کند.

۴. رهبر دوباره محل حل اختلاف می شود به جای اینکه خودش یک طرف دعوا باشد.

اگر رای ندهم (منظورم تحریم اصلاح طلبان است)

۱. دولت و مجلس و آقا در دو سال باقیمانده باید مشکلات بنزین، تحریم ها، تورم، دستگاه دولتی بهم ریحته، انتظارات بالا رفته و ... را بدون اینکه بتوانند گردن دیگری بندازند تحمل کنند.

۲. مردم به نتایح تصورات خودشان پی می برند. نه فقط می فهمند تحریم بد است یا خوب؟ می فهمند چاپ پول، گشتن رئیس دولت در استانها و شعارهای هسته ای و هولوکاست و بنزین مجانی که سالها دنبالش بودند و نرخ دلار ارزان، خوردن پول نفت، استقلال کشور ، پرتاژ موشک و همه این شعارهای پوپولیستی چه نتیجه ای دارد؟ بدون اینکه کسی مزاحم اجرای این شعارها شود که این شعارها ناقص اجرا شود.

۳. رهبر نقشی که قبل ۱۳۷۶ و طی این ۳ سال داشته ادامه می دهد و از دولت متبوعش و نظرات واقعی اش یدون ریا حمایت می کند. به نظر من این بزرگترین دستآورد تحریم است. مرز آدم ها معلوم می شود.

۴. اقتصاد مملکت با مجلس اصلاح طلبانه و اصولگرایانه و احمدی نژادانه فرقی نمی کند.این یک مورد را از من باور کنید. هیچ مجلسی حریف احمدی نژاد و جنتی نیست.

۵. زندگی وبلاگ نویسان و دانشجویان و سیاسی کارها و فمینیست ها خراب تر می شود. راحت می گیرند زندان می کنند و دادگاه می برند و ... تنها فایده تریبون مجلس داد و هوار سیاسی و خبررسانی این قسم است. که این قسم فواید برای من اصلا اهمیتی ندارد.

۶. بابا معلوم می شود بلدم تحریم کنم. آها

شاید برای بهم ریختن بازی بلند مدت بعضی لازم نباشد حتما بازی کوتاه مدت آنها را بهم ریخت!! شاید شیخ اکبر و قالیباف بهتر بازی بعضی ها را بهم بریزند. نمایندگان شیخ کجا است؟؟؟

واقعا انتخابات ریاست جمهوری ارزش تحریم ندارد! ولی شاید انتحابات مجلش ارزش تحریم داشته باشد.

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 3:31  توسط حسین  | 
 
  بالا